ریل آرامش

شناسه نوشته : 41843

1404/10/23

تعداد بازدید : 2



همیشه از گریختن ماشین زیپ لباس‌ها و متکاها دلگیر بودم؛ بارها آن‌ها را به دست دوزنده‌ای سپردم، اما پس از یکی دو بار کشیده شدن، باز همان آشفتگی به جای خود بازمی‌گشت. هر بار که چشمم به زیپ‌های نیمه‌جان و دررفته می‌افتاد، درونم از این بی‌نظمی می‌لرزید.
روزی تصمیم گرفتم خودم، راهی برای رام کردن این ماشینِ زیپِ سرکش پیدا کنم. صبح را با زیپ‌ها گذراندم؛ ور رفتن، آزمایش کردن و فکر کردن. لحظاتی بعد به ذهنم رسید همان ترفند ساده‌ای را که دوزنده به کار می‌برد، با اندکی صبر و مسامحه، خودم به کار ببندم. کنار ریل زیپ را بریدم، ماشین زیپ را دوباره در مسیرش قرار دادم سپس آن قسمت پاره شده را با دوخت‌های دندانه‌موشی چنان بستم که دیگر راهی برای گریختن نداشته باشد.
زندگی ما مثل همین زیپ است. گاهی مشکلات و حوادث از ریل آرامش بیرون می‌زنند. اگر در برابرشان تنها به زور و لجاجت بایستیم، شاید دوباره از دستمان فرار کنند؛ اما اگر با اندکی صبر، مسامحه و تدبیر، راهشان را ببندیم، آرام آرام در جای خود می‌نشینند. راهِ حل بسیاری از دشواری‌های زندگی نه در جنگیدن بی‌امان، بلکه در صبر، تدبیر و اندکی گذشت است. مشکلات را همیشه نمی‌توان از ریشه برید، اما می‌توان با آرامش و اندکی هنر، آن‌ها را در مسیر درست نگاه داشت.

 

-مریم قپانوری